
|
ای که در آینه ی این دل من پیدایی غم غربت نچشیدی که چنین زیبایی
ای که خاموش شدی در پس این فاصله ها چون خیالم تو به پرواز در آی هر جایی
باز از این گوشه ی غربت زده من می نالم که چرا مرغ چنم با همه و بی مایی
در پس غمکده ی فاصله ها می گریم نه دگر اشک که باشد همه خون پالایی
آه از این فاصله ها فاصله ها کشت مرا ای خدا هست غمی سرتر از این تنهایی
از ره دور به دلدار خودم می گویم گرچه این نیز بود صرف خیال آرایی
من به اندازه ی زیبایی تو تنهایم تو به اندازه ی تنهایی من زیبایی
هادیا گرچه غمت بیشتر از کوه بود گو خدایا که به سوی تو ام آن بالایی |
هادی نیکنام
مهندسی برق








